تبلیغات
كانگ فو اماج قدرت انسانهاست و انسان های قدرتمند تجاوزگر نیستند بلكه هر چه تجاوز و بیدادگری است در روح ضعیف انسانی است............كانگ فو یك هنر است تا تعلیم بدنی،هنر خود سازی،خودشناسی،هنر خوبی كردن و هنر خدا شناسی را می آموزد............كانگ فو بایستی مثل گلی كه روحش از هر احساس یا هوسی پاك است همواره رشد كند............طریقت ما راه نشان دادن قدرت ما نیست بلكه راه نشان دادن ضعف انسان هاست............كانگ فو جای هوسبازان ناپاك نیست،پس بیدار باشید............همراه کانگ فو را باید در دل همراهان با ایمان و در عمل راهدانان راهمان باید یافت . مواظب راهدان نما ها و گمراهان و دمراهان باشید............در طریقت ما همراهان با اندیشه و افکار و در نهایت با کردارشان معنا پیدا میکند نه با ضربات مشت و لگد،واعتقاد همراهان در چسباندن شاهرگ ها بیکدیگر نیست،در معنا کردن حرمتها و ساختن ها در ورای سوختنهاست............در طریقت دانایی سستی نشان کفر است در هر لحظه از زمان بیدار و هوشیار باشید............طریقت ما پرورشگاه همراهان سمایی برای مردمان جهانیست.در تاریکی شب به تولد اندیشه ها و جرقه ی صاعقه ی افکار خودسازی به ذن ............طریقت ما مکتب آموزش آموزکاران فرداست............گفتن جمله ی همراه چه سخت آسان،پشت همراه ماندن چه سخت،پیمان بستن چه آسان ،پای پیمان ماندن چه سخت!............
كانگ فو توآ 21 معبد تبریز - کانگ فوتوآ بر اساس دانشکده انشاء تن و روان

کانگ فوتوآ بر اساس دانشکده انشاء تن و روان

سه شنبه 1389/11/5 15:07

نویسنده : یك همراه ناشناس
ارسال شده در: مطالب اصلی ،


کانگ = دانایی

فو = طریقت

توآ = انشاء تن و روان

کانگ‌فوتوآ یعنی طریقت دانایی، یعنی دعوت انسان به سوی تکامل "به سوی توانائی جسم و دانایی اندیشه یعنی حرکت به سوی آگاهی" روشن‌بینی و درک مجهولات و اسرار جهان انسان و جهان طبیعت است.

طریقت دانایی یعنی رهیابی انسان به قدرت‌های نهانی خود و همچنین تعالی روح و جسم او در جهت هماهنگی با روح تکاملی جهان و تسریع در آن.

کونگ‌فو دنیای حرکت است، حرکت برای توانائی، حرکت به عدالت مطلق، زیبایی و خوبی مطلق، حرکت برای سلامتی یک جامعه، و حرکت به ذات اندیشه که اسرارش در زبان روح است. زبان خلق است که سازنده یک جامعه بزرگ و راهی تواناست. در کونگ‌فو روح به چشم عقل می‌رود و زمانه را به ستایش می‌خواهد. کونگ‌فو روح را هستی انسان می‌داند و می‌خواهد دوره باروری حیات به‌وجود آورد. می‌خواهد به انسان‌ها عقل آزادی کامل دهد و مظهر حد نهائی آزادی را بشناسد. روح تو به عالم تواناست و داناست اگر در اسارت ظواهر دربند کشیده نشوند. در دنیای کونگ‌فو انسان‌ها به دادرسی و یگانگی دعوت می‌شوند و با دانش و بینش وسیع به جهان حقایق آشنا می‌شوند. راهبر می‌کوشد تا اندیشه را با بیان روح در شاگرد روان کند و انسان را پایان‌ناپذیر آزاد و سامان‌دهنده جلوه دهد .

 

تمام حرکات بدن متکی بر رموز و اسرار سلولی و به کار گرفتن  DNA      یا هسته سلولی و ذرات ریز اتمی بدن انسان است و انسان شاهکار خلقت که باید در حریم معنویت جستجویش کرد. افسانه زندگی یا  (درایما) نقطه حرکت و تولد اندیشه آدمی و پیوند روحانی وی با حیات است. انسان از ابتدای زندگی در نبرد با هستی بوده است. لذا برای رهایی از چنگال متجاوزین راز علمی بر خود استوار نموده تا عالمانه پایدار بماند و بی‌جهت به نیستی نرود. زندگی در کونگ‌فو با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام می‌شود برای این مبنا حدفاصل این جوشش و خاموشی زندگیست.

کونگ‌فو اسرار انسانیست. کونگ‌فو فریاد عقل است و عقل است که عبور به مرز دانائی و توانائیست. کونگ‌فو قدرت آشتی‌ست و انسان‌های قدرتمند تجاوزگر نیستند هر چه تجاوز است و هر چه بیدادگری هست در روح ضعیف انسان‌هاست. کونگ‌فو با تعالیم شدید روح، انسان را به خودرسائی می‌برد تا هستی به‌وجود‌آورد و فریاد زمانه را از طریق اندیشه به روح منتقل می‌کند.

بشر امروز همواره در انتظار زندگی بهتر "اعصابی آرام‌تر و همبستگی انسانی بهتر است اما همه آن خواستن‌ها را با کلمات و با دلهره تکرار میکند" چون روح خود در اندیشه خویش ندارد. بشر در غبار آلودگی‌ها و گرفتاری‌هاست. غباری که خود بر خود تولید کرده است "هر تولدی را اطاعت نمی‌کند و مرگ را با اندیشه نمی‌نگرد و بالاخره حاصل تولد و مرگ را از جوشش اندیشه فرار می‌دهد و اسرار خود که بیان روح از اندیشه است ارزان می‌فروشد چون گرفتار است.

حقایق امروز را تلخ می‌نگرد و همین تلخی است که باعث عدم همبستگی و نپیمودن روح دوستی و راستی به معنای زندگیست. در دانشکده انشاء تن وروان توجه فراوان به نهال انسان‌ها می‌شود زیرا راهبر کودکان امروز را آینده‌سازان فردا می‌داند.

دنیای اندیشه کانگ‌فو‌توآ

 در دانشکده انشاء  تن و روان (کانگ‌فو) اسرار انسانی به مکتب فلسفه راز تن و دریائی از اندیشه آدمی سوسو می‌زند. این اسرار به آن‌هایی سپرده می‌شود که به راز کونگ‌فو سرسپرده شوند و این راز رمز پختگی است.

«گر بخودآیی بخدایی رسی بخودآ»

این سوال از راهبران کونگ‌فو می‌شود «انسان تو کیستی؟ چرا به دنیا آمدی و چرا به مرگ پایانی؟»

در راز کانگ‌فوتوآ  تولد متکی به یک  فلسفه  وجه عبادت است، بزبان ساده تولد پایگاه عبادت است و اگر انسانی پابه جهان گذارد گویند اندیشه‌ای به رشد پا گرفته است و اگر انسانی به مرگ رود گویند به برترین قدرت توانائی خویش رسیده است .

فاصله بین تولد و مرگ را جوشش اندیشه نامند. در معابد کونگ‌فو راز مطلوب سلول‌های مغز و کالبد سالم و توانا در قدرت عجیب فیزیولوژی رو می‌گیرد، مهمترین موضوع معابد کونگ‌فو در این است که از پاره‌شدن اندیشه بوسیله عوامل خارجی شدیدا جلوگیری شود . (به عبارت ساده هرچه که فکر از چشم می‌گیرد باید در آن متمرکز شود آنچه را که در تالار اندیشه در اثر فکرکردن آزاد رخ می‌دهد عبارت است از بازگشت انسان به ذا‌ت خود، در اثر این نوع فعالیت هنرمندانه مغز فرد قادر می‌گردد که بتواند به یک موفقیت از زوایای مختلف نگاه کند و از روشن‌بینی ویژه‌ای برخوردار گردد. در طریقت تمرکز فکر کونگ‌فو (گونه‌ای از اسرار کونگ‌فو) فعالیت خلاقه در تمام حوزه‌های هنری فکر خود‌به‌خود دیده می‌شود. آنچه در اثر فکرکردن بدون وقفه گسترده و عمیق اتفاق می‌افتد در پایان منجر به تولد فرد اندیشمند می‌گردد. با دست‌آویز به فکرکردن‌، علت ناکامی و ریشه تشویش‌ها و نگرانی‌ها کشف شده و بعد از موفق‌شدن در این راه، به تولد تا زه یا تولد دیگری میرسد که در کونگ‌فوتوآ  بدان خالق می‌گویند. در تاریخ وضعیتی از شرح حال پیامبران ، اندیشمندان اجتماعی و هنرمندان و انقلابیون مشاهده بسیار شده است. تمرکز فکر (zenkungfu    ) ذن کونگ‌فو حرارت فکر، گرایش شدید درراه بوجودآوردن کوتاه‌ترین ارتباط انسان و قدرت خلاقه اوست. بدین آرمان است که آرامش انسان پایه می‌گیرد وتضاد بشریت از بین می‌رود و به اصطلاح  برادری در مقام برابری به انسان رو می‌نهد (آشتی بوجودآوردن انسانها) سلول‌های مغز انسان دارای این استعداد است که بطور مداوم یا متناوب بفکر بکوشد و جواب بسیاری از مسائل پیچیده و درهم‌برهم و غیر قابل حل را کشف نماید.

در شیوه و طریقت کونگ‌فو نیروی تن و کارداری ارزش والائی دارد (انسان باید در هستی خود بکوشد). همانطور که قبلا آگاهی یافتیم تمرکز فکر عبارت است از بازگشت به فیزیولوژی انسان از طریقت کونگ‌فو است. راهبران کونگ‌فو به دانش علمی و فلسفه پختگی فکر و نیروی تن بازنشسته‌اند و اندیشیدن را از طریق سلسله اعصاب و نیروی تن مقام ویژه‌ای قائل شده‌اند.

انسان کونگ‌فو قدرت بس توانائی دارد، چه جنگاوری، مبارزه تن‌به‌تن (مایانه Mayane    ) قدرت جسارت، شهامت‌، بی‌باکی‌، درحد یک انسان غیرقابل تصور از خود نشان می‌دهد در طریقت کونگ‌فو، راهبر به اندیشه همراه (کونگ‌فوکا Kungfuka    ) راه باز می‌کند ، او را به عبارت خویش برای برترین توانائی تن و راز فکر آماده می‌کند، به نیایش خویش می‌برد تا به هستی زمان آگاهش می‌کند، واستدلال منطقی در او بوجود می‌آورد. چون زندگی بر پایه پرسش و پاسخ منطقی استوار است.

صدای راهبر در فکر شاگرد فریاد هستای اوست ، اسرار کونگ‌فو همیشه بین استاد و شاگرد باقی است و این راز بازشدنی نیست.

در مکاتب علمی کونگ‌فو که پایانش را پروفسورا می‌نامیم و درجه‌اش را به شال‌بند قرمز خطاب می‌کنیم در این حد همراه (شاگرد) زمانی به راهبری دست می‌یابد که قدرت خلاقه تازه‌ای به جهان دهد و این نمایش زبان او در فکر و اندیشه اوست و بدین‌سان راز کانگ‌فو برای شاگرد‌ یکنوع پختگی است.

انسان تصویر جاودانه تو از اندیشه تو است

اهداف دانشکده

اهداف دانشکده انشاء  تن و روان دست‌یابی به کلیه اسرار اطوار انسانی و به کار گرفتن کلیه امکانات فیزیولوژیک و پسیکولوژیک آن در جهت ارتقاء انسان به مقام خدائی است. این راه مبتنی بر شناسائی یکصدوهفتاد نقاط تلاقی بدن (لکورپس آسترال) و بدن فیزیکی و کنترل جریان‌های انرژی (یانگ‌و‌ین) و گشودن دریچه‌های (چاکرا) نهفته بر نیروهای خفته بدن و دخول از عوالم ترکیبی و عوالم تجریدی و اجرای 73000 تکنیک ترکیب و عکس‌العمل‌سازی و کنترل کلیه عضلات ارادی و غیرارادی به دست توانائی خواستاری و رسیدن به مرحله برون‌فکنی و سیر مستقل روحانی می‌باشد و کنکاش در اصول ذن جنبه عبودیت در جنب جنبه الوهیت مضمحل‌ساختن و به شناختن حقیقت عینی مطلق در خویش بر اصول مکتب ساتوری نائل گشتن است.

انسان شاهکار هستی دارای قدرت نامحدود و سلسله‌ای از زیستگاه فرا اندیشه است. انسان اشعه پرتوان و حاکم بر تاریکی‌های زمان از جوشش تن به روان به فرمول علوم راهی آسمان بیکران و در اندرون عالم کیهان پیش می‌رود و به ندای هستی بیرنگ و پیدایش جهان پژوهنده حاکم بر آن می‌شود. اندیشه انسان خواستگاه نیاز "به عنوان یک موجود زنده و محرک بر تمام فعالیتهای وی است" لذا انسان در گردشگاه زمان گهی به تمنای روان و در تاب‌وتب توان و در معادلات زمان" هستی بی‌رنگ را به بایسته فر خود به گفتار و پندار و رفتار ترسیم می‌دارد. طبیعت جهان بدون انسان نه زیباست و نه زشت نه نیکی و نه بدی بلکه تاریک خاموش و بی‌صداست و گونه‌ای گورستان به دود حیات و مقامش ناپیداست و گر صدایی از ندائی چه گیاهی و جانوری به گرد دستگاه‌های عصبی که در خور تکامل به بود حیات سوزند. در مقام طبیعت آنی و گذرا و در سخت زمانی و ساده بیانی تجاوز  نکند.

اینجاست که جمود نمود بی‌رنگ سوگند تصویر پررنگ را در ربود هر رنگ زاده می‌کند و مجموعه سرعت عالم را در نیستی تصور به هستی بی‌رنگ می‌دمد و مختصر تحرکی آشکار تا فرض بی‌نهایت به (دریافت) و (درک) در خود می‌پروراند و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او می‌کند و در شکوه پیر هستی تکاملی از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشکار می‌ریزد.

کیست انسان ؟

فرهنگ زمان در بی‌زمان اولین بیان در رابطه انسان با انسان لخت و عریان و ندائی از آسمان و در کلامی پنهان بود.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1389/11/5 15:14